+ نوشته شده در 21 Sep 2006ساعت 17:18 توسط فرزاد بختیاری
ممانعت از فعالیتهای دانشجویی به دستور خامنهای!
دستور شخص رهبری برای ممانعت از فعالیت های دانشجویی!
رادیو فردا: صبح روز دوشنبه نیروهای امنیتی به طور ناگهانی وارد دفتر سازمان دانش آموختگان تحکیم وحدت شده و پس از بازرسی محل، اسناد، مدارک و کامپیوترهای موجود در دفتر را باخود میبرند. اکبر عطری از اعضای سابق دفتر تحکیم وحدت در مصاحبه با رادیو فردا می گوید: با توجه به اتفاقات یک سال گذشته می توان گفت با تعطیلی مطبوعات و مرعوب کردن احزاب سیاسی، حکومت فشار را گذاشته برای از هم گسیختن تشکل های دانشجویی و در راس آنها دفتر تحکیم وحدت و در ادامه همین مساله ما شاهد بودیم که طی سال گذشته تعداد زیادی از انجمن های اسلامی تعلیق شدند یا منحل شدند، تعداد زیادی احضار شدند، اخیرا از ثبت نام بسیاری در رده های بالای تحصیلی ممانعت به عمل آمده و مهمتر از همه تداوم و بازداشت دبیرکل ادوار تحکیم است که در دوره نمایندگیش انتقادات بسیاری را متوجه رهبر جمهوری اسلامی کرد و صرفنظر همه مسائل، از آنجایی که یکی از انتقادات اساسی دانشجویان به مساله رهبری بوده و عملکرد آن، آنطور که شخص خود بنده از داخل کشور اطلاع یافتم، با دستور شخص رهبری در اصل برخورد با انجمن های اسلامی و دفتر تحکیم وحدت آغاز شده است.
+ نوشته شده در 21 Sep 2006ساعت 17:13 توسط فرزاد بختیاری
تعدادى از نمايندگان خواستار جلوگيرى از آوازخوانى زنان شدند
خبرگزارى انتخاب :
تعدادى از نمايندگانى مجلس شوراى اسلامى در تذكرى به وزير فرهنگ و ارشاد اسلامى خواستار جلوگيرى از همخوانى آوازخوانى زنان شدند. دراين تذكر كتبى كه توسط غلامعلى حدادعادل درجلسه علنى روز چهارشنبه مجلس قرائت شد بر ضرورت جلوگيرى از آوازخوانى زنان در پوشش همخوانى تاكيد شده است .
سيدنظام مولاهويزه نماينده دشت آزادگان، ستار هدايتخواه نماينده بوير احمد، حميد زنگنه نماينده اهواز، سيدهادى طباطبايى نماينده ايذه، عباسعلى اخترى نماينده تهران، كمال دانشيار نماينده ماهشهر، محمد تقى كاويانى پور نماينده نهاوند و قدرت الله ايمانى نماينده خرم آباد در اين خصوص به وزير فرهنگ و ارشاد اسلامى تذكر دادند.
تعدادى ديگر از نمايندگان مجلس نيز در تذكرى ديگر به وزير فرهنگ و ارشاد اسلامى بر لزوم جلوگيرى از نمايش فيلمهاى ضد اسلامى ضد اخلاقى و ضد دفاع مقدس تاكيد كردند.
ستار هدايت خواه نماينده بوير احمدو دنا ، سيد عليرضا عبادى نماينده بيرجند و سيد نظام مولاهويزه نماينده دشت آزادگان در اين خصوص تذكر دادند.
+ نوشته شده در 21 Sep 2006ساعت 16:55 توسط فرزاد بختیاری
استتار و محرم سازي مدارس دخترانه براى تمرين حفظ حجاب با جديت دنبال ميشود
اعتماد:
مديركل دفتر امور زنان وزارت آموزش و پرورش گفت: تحقق طرح شاداب سازي و استتار مدارس دخترانه با جديت دنبال خواهد شد.
مهري سويزي در گفتوگو با مهر درباره طرح استتار مدارس دخترانه كه چندي پيش مطرح شد ه و پرونده آن در سكوت باقي مانده بود ادامه داد: از 8 هزار و 767 ساعت عمر دانش آموزان در يك سال تحصيلي حدود 8 هزار ساعت آن در مدارس ميگذرد كه اين زمان براي دانش آموزان بسيار حساس به شمار مي رود.
وي تاكيد كرد: استتار و محرم سازي مدارس دخترانه مي تواند در شناسايي جايگاه حجاب و تفاوت قايل شدن دختران دانشآموز ميان محرم ها و نامحرم ها بسيار مفيد باشد. سويزي يادآور شد: چنانچه دختران دانشآموز درمدرسه پوشيده شده نيازمند استفاده از مقنعه نباشند علاوه بر تمرين حفظ حجاب ميتوانند در فضايي كه در آن فرهنگسازي كاملي انجام شده با نشاط تر از پيش به فعاليت بپردازند.
مشاور وزير و مديركل دفتر امور زنان وزارت آموزش و پرورش انجام يكسري از اقدامات فني غير هزينه بر نظير امكان استفاده از وسايل ساده ورزشي همانند ميز پينگ پنگ، امكان بازي بسكتبال و دوچرخه سواري و... در مدارس دخترانه را دليلي براي ايجاد محيطي شاد، پرتحرك و چالاك براي دختران عنوان كرد.
سويزي گفت : براي اجرايي شدن اين نوع طرحها با سازمان نوسازي مدارس وارد تعاملاتي شدهايم و گروهي از مهندسان در جهت انجام اقدامات بعدي اين طرح گام خواهند برداشت.
مشاور وزير آموزش و پرورش همچنين خيرين مدرسه ساز را در تحقق بخشيدن به اين طرح بسيار موؤر دانست و گفت:مشاركت اين افراد در راستاي استتار و شاداب سازي مدارس ميتواند پاسخگوي بسياري از نيازمندهاي مدارس دخترانه باشد.
+ نوشته شده در 21 Sep 2006ساعت 16:54 توسط فرزاد بختیاری
یاد هنرمند کرد مرزیه فریقی برای همیشه زنده خواهد ماند
+ نوشته شده در 21 Sep 2006ساعت 16:46 توسط فرزاد بختیاری
خانم انوشه انصاری، سی و نه ساله، که بیست سال است مقیم آمریکا است، قرار است به عنوان نخستین زن گردشگر فضا، در چهاردهم سپتامبر، از پایگاهی در قزاقستان راهی فضا
+ نوشته شده در 19 Sep 2006ساعت 20:14 توسط فرزاد بختیاری
عدالت خــــواهان چـــه منصف ناظــــرانی در
به مسلخ رفتن شرافت شریف ترینها هستند؟!
چندین بار صدای ضبط شدهاش را میشنوم تا کلمات را از میان گریهاش تشخیص بدهم: «من میدانم. گفتهاند. دیدهام. دخترم سوار ماشین… دختر من! میبرندش بیرون ازش استفاده میکنند... من بهش چه بگویم؟ وقتی اینها کارم را از من میگیرند یعنی میخواهند دختر من که یک عمر کارگری کردهام به لجن کشیده شود... اینطوری است که جامعه ما میشود لجنزار و دختر من می شود همه کاره. حالا فلان حاجآقا که میرود بالای منبر می گوید دلیل فساد فلان است و فلان است؛ اما من که دارم توی این لجن زندگی میکنم میبینم همه اینها به دلیل نداشتنم است. نداری. بیکاری. کی باید جواب بدهد؟!...............
+ نوشته شده در 17 Sep 2006ساعت 20:6 توسط فرزاد بختیاری
از سوي قضات شعبه 7 تشخيص ديوان عالي كشور
حكم اعدام شهلا جاهد تاييد شد
خبرگزاري فارس: حكم اعدام شهلا جاهد به اتهام قتل همسر ناصر محمدخاني از سوي قضات شعبه هفت تشخيص ديوان عالي كشور تاييد شد.
يك مقام آگاه در گفت و گو با خبرنگار اجتماعي فارس با اعلام اين خبر افزود: پس از ارسال پرونده به شعبه هفت تشخيص ديوان عالي كشور قضات دادگاه بررسي پرونده را به صورت همه جانبه آغاز كرده و سرانجام راي خود را صادر كردند. وي افزود: قضات با اكثريت راي شهلا جاهد را مجرم شناخته و حكم اعدام او را تاييد كردند. عبدالصمد خرمشاهي وكيل مدافع متهم نيز به خبرنگار اجتماعي فارس گفت: امروز به شعبه هفتم تشخيص ديوان عالي كشور رفتم. حكم از سوي قضات انشا و امضاء شده است. هم اكنون حكم صادره در مرحله تايپ است و قرار است روز چهارشنبه به طرفين پرونده ابلاغ شود. شهلا متهم است 17 مهر ماه سال 81 همسر ناصر محمد خاني فوتباليست سرشناس را به قتل رسانده است كه پس از دو جلسه محاكمه به قصاص محكوم و حكم مجازاتش از سوي قضات ديوان عالي كشور تاييد شد. پرونده شهلا با اعتراض موكلش به حكم براي رسيدگي به شعبه 15 تشخيص ديوان عالي كشور فرستاده شد كه حكم از سوي قضات اين شعبه نيز تاييد شد. شهلا جاهد پس از تاييد حكم اعدامش از سوي ديوان عالي كشور در يك قدمي مرگ قرار داشت كه وكيل او در نامهاي به سيد محمود هاشمي شاهرودي خواستار رسيدگي مجدد به اين پرونده شد كه رئيس قوه قضائيه اجراي حكم را متوقف كرد تا پرونده مورد بررسي مجدد قرار گيرد.
+ نوشته شده در 16 Sep 2006ساعت 19:5 توسط فرزاد بختیاری
+ نوشته شده در 16 Sep 2006ساعت 18:58 توسط فرزاد بختیاری
رئیس RMMK زندانی میشود!
اطلاعیه دبیرخانه سازمان دفاع از حقوق بشر کُردستان:
شعبه اول اجرای احکام کیفری دادگاههای عمومی و انقلاب سنندج طی اخطاریه ای از محمدصدیق کبودوند رئیس سازمان دفاع از حقوق بشر کُردستان، مدیر مسئول و سردبیر هفته نامه توقیف شده " پیام مردم " خواست تا سریعا" خود را به شعبه اجرای کیفری سنندج معرفی نماید. این اخطاریه ظاهرا" در راستای اجرایی کردن حکم حبس آقای کبودوند است. یادآور می شود سال گذشته یک دادگاه در سنندج، مدیر مسئول پیام مردم را به ممنوعیت انتشار پیام مردم، ۵ سال محرومیت از روزنامه نگاری و یک و نیم سال حبس تعلیقی محکوم کرده بود. دادگاه تجدید نظر استان طی سال جاری ضمن تایید حکم مذکور، حبس تعلیقی را به یک سال حبس تعزیری تغییر داد.
تهران: ۲۲ شهریور ۱۳۸۵ - دبیرخانه سازمان دفاع از حقوق بشر کُردستان
+ نوشته شده در 15 Sep 2006ساعت 23:59 توسط فرزاد بختیاری
- دبیرخانه سازمان دفاع از حقوق بشر کُردستان
دوایین ههواڵ و بابهته تازهکان سهبارهت به کوردســــــتان:
+ نوشته شده در 14 Sep 2006ساعت 13:2 توسط فرزاد بختیاری
من يک انسان از تبار شما هستم. نميخواهم بميرم. اما الان جسم بي روحي هستم که ترس طناب دار، خنده وشادي را از يادم برده است. خيليها به من ميگويند که تو اينهمه معروف هستيد، هنوز در زندان هستي؟ از زندان سختتر به همه آنها بگوييد من دوباره در يک قدمي مرگ ايستاده ام. من مثل همه
شما از مردن ميترسم. کمکم کنيد تا اين آخرين نامه من نباشد.
همنوعان، انسان دوستان!
پدر و مادر عزيزم و برادر معلولم که خيلي نگران من هستند، هميشه دلشان به حمايتهاي شما گرم بوده است. من خيلي وقتها با خودم فکر ميکنم، کاش زندگيم طور ديگري پيش ميرفت. کاش ميتوانستم، درسهاي پيش دانشگاهي را تمام کنم. کاش مجبور نميشدم کار کنم و به مستخدمي خانواده شوهرم در بيايم. کاش به حد جنون نرسيده بودم. ولي من خيلي عذاب کشيدم و خيلي اذيت شدم. من واقعا قرباني هستم. و الان همين قرباني را ميبرند تا با طناب دار اعدام کنند. اين سرنوشت لايق من نبوده و نيست.
من در اين روزهاي وحشت و ترس، دوباره دست ياري به سوي شما دراز ميکنم. از همه مطبوعات و رسانه ها و همه مردمي که از من حمايت کرده و گفته اند کبرا نبايد اعدام شود تشکر ميکنم. اينبار شايد براي آخرين بارميخواهم، آخرين اقدامات لازم را بکنيد تا واقعا اعدام نشوم و شايد آزاد شوم. من آزادي را دوست دارم. در روياهايم به آزاد شدن و زندگي خوب بعد از آن فکر ميکنم.
من به اندازه کافي رنج کشيده ام، کمک کنيد تا کابوس وحشتناکي که خيلي وقتها در خواب ديده و از ترس جيغ زده و از خواب پريده ام، عملي نشود. کمک کنيد از مرگ نجات يابم. هر چه ميتوانيد بکنيد، وقت تنگ است و روزها از پي هم سپري ميشود و هر تيک تيک ساعت، براي من صداي نزديک شدن طناب دار است. لطفا کمکم کنيد! من از مرگ و طناب دار وحشت دارم. من از طناب دار و جرثقيل نفرت دارم. من ميخواهم زنده بمانم. تمام راههاي ديگر به روي من بسته است. کسي به داد من نميرسد. تنها اميدم به مردم و همنوعانم است. دلم ميخواهم پدر و مادرم را بغل کنم.
در پايان از زحمات خانواده ام و همه کساني که براي نجات من تلاش ميکنند متشکرم.
کبرا رحمانپور از زندان اوين
شهريور ۱۳۸۵
+ نوشته شده در 14 Sep 2006ساعت 12:28 توسط فرزاد بختیاری
دوایین ههواڵ و بابهته تازهکان سهبارهت به کوردســــــتان:
+ نوشته شده در 12 Sep 2006ساعت 20:4 توسط فرزاد بختیاری
ماجراهای مراسم چهلم اکبر محمدی
کیانوش سنجری: از تهران ۳ ساعت راه طی کردیم، ساعت ۲ بعد از ظهر بود که رسیدیم آمل. کنار میدان قائم نگه داشتیم تا خانم "م" که در میانه های راه بود خودش را برساند به جمع ما. او که رسید ماجراهای پلیسی ِ روز ِ چهلم آغاز شد: با آقای "الف" و خانم "م" داشتیم ناهار می خوردیم که متوجه شدیم سر و کله ی ماموران مراقب ( که همه جا با ما و در کنار ما هستند ) پیدا شد. سوار بر پراید مشکی رنگی بودند، درست مقابل ما در آنطرف میدان. غذا را خوردیم، سوار ماشین شدیم و حرکت کردیم به سمت جاده ی قدیم آمل به بابل تا برسیم به روستای چنگمیان. از توی آینه می دیدیمشان که داشتند می آمدند دنبالمان. اما وقتی متوجه شدیم که جاده ی اصلی را گم کرده بودیم و به بی راهه زده بودیم، ماجرای پلیسی، رنگ کمدی به خودش گرفت. چرا که حالا "امنیت چی" ها دنبال آدم هایی افتاده بودند که دور خودشان می چرخیدند، می ایستادند، آدرس می پرسیدند، یک جاده را دو سه بار بالا و پایین می رفتند، و خلاصه داستانی بود دیروز. پس از یک ساعت دور خودمان چرخیدن، بلاخره جاده اصلی را پیدا کردیم و رسیدیم به چنگمیان. پلیس و امنیت چی ها جاده ی منتهی به قبرستان را مسدود کرده بودند. جمع زیادی از مردم که از تهران و جاهای دیگر خودشان را رسانده بودند به چنگمان، در میانه ی راه ِ روستا توقیف شده بودند. پلس کارت شناسایی افراد و مدارک اتومبیل ها را ضبط می کرد...........
+ نوشته شده در 12 Sep 2006ساعت 20:1 توسط فرزاد بختیاری
سال 58 که بسیاری از ما هنوز به دنیا نیامده بودیم ، پیش نویس قانون اساسی جمهوری اسلامی درحالی تصویب شد که در مجلس خبرگان قانون اساسی به غیر از خانم منیره گرجی زن دیگری در تدوین آن نقش و نظری نداشت . این گونه بود که قانون اساسی کشوری تنها به دست مردان و برایمردان نوشته شد و زنان كه نیمی از جمعیت کشور بودند، حقوق برابر با مردان را بدست نياوردند، اگرچه در اصل 21 قانون اساسی آمده است :
همه ی افراد ملت اعم از زن و مرد یکسان در حمایت قانون قرار دارند و از همه ی حقوق انسانی ، سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی با رعایت موازین اسلامی بر خوردارند .
آن زمان و درآن شور و شوق انقلابی شاید کسی ندید که بر اساس این اصل زن و مرد به طور یکسان مورد حمایت قانون قرار دارند و این جمله به هیچ وجه به معنای حقوق یکسان داشتن یعنی برابری و مساوات نیست همانطور که به اعتقاد بسیاری از فقها و شارعان زن و مرد مسلمان از حقوق یکسان برابر نیستند .
نویسندگان قانون اساسی بر تساوی زن و مرد معتقد نبوده بلکه به جای تساوی حقوق به موازنه ی حقوق بین زن و مرد باور دارند و بر این اعتقادند که به دلیل تفاوت های میان زن و مرد ضرورتی ندارد که هر حقی که مرد دارد زن نیز دقیقن از آن برخوردار باشد و در عوض باید در ازای هر حقی که مرد دارد حقی هم برای زن قایل شد .
این قانونی است که من را، که زن را، در آن نه هم تراز مرد که نصف مرد می داند و بنابر این خون بهایی هم که به من تعلق می گیرد نصف خون بهای مرد است چون طبق ماده 300 قانون مجازات اسلامی " دیه قتل زن مسلمان خواه عمدی خواه غیر عمدی نصف دیه مرد مسلمان است" و همین طور ارثی که به من خواهد رسید نیمی از ارثی ست که بر فرض به برادرم خواهد برد . این قانونی است که من را، که زن را، در آن نه هم تراز مرد که نصف مرد می داند و بنابر این شهادت من در دادگاه به دلیل ناقص العقل و احساساتی بودن ام ؟! ارزشی معادل نصف ارزش شهادت یک مردرا دارد و گاهی شهادت دادن ام ( در مورد زنا به خصوص ) جرم است زیرا طبق ماده 76 قانون مجازات اسلامی " شهادت زنان به تنهایی و یا به انضمام فقط یک مرد عادل زنا را ثابت نمی کند بلکه در مورد شهود مذکور حد قذف ( مجازات نسبت دادن زنا به کسی معادل 80 ضربه شلاق) جاری می شود." قانون خشونت آمیزی که به خانه و حریم خانواده نیز نفوذ کرده و طبق آن مرد حق دارد هر وقت که بخواهد همسر خود را طلاق دهد طبق ماده 1133 قانون مدنی ،و حق سرپرستی کودکان را از او بگیرد و قتل کودک به دست پدر را مجاز می داند . این قانونی است که من را، که زن را، در آن نه هم تراز مرد که نصف مرد می داند و در آن "هرگاه مردی همسر خورد را در حال زنا با مرد اجنبی مشاهده کند و علم به تمکین زن داشته باشد می تواند در همان حال او را به قتل رساند ." باز هم طبق ماده 630 قانون مجازات اسلامی.
خوب نگاه کنید حالا . این قانون، قانون من نیست . برای احقاق حقوق من نوشته نشده است. پس باید اعتراض خود را به هر شکل که می توانم به قانونی که من را آدم نصفه نیمه ! به حساب آورده است و گاهی اصلن آدم به حساب نیاورده است برسانم . چیز زیادی هم نمی خواهم . می خواهم در زمان عقد قرارداد ازدواج به چشم انسانی بالغ و عاقل دیده شوم نه صغیری که حتا در 40 سالگی باید مردی برایش تصمیم بگیرد.
می خواهم تنم محترم شناخته شود و هر گاه که آماده ام با شوهرم بیامیزم. می خواهم حق سرپرستی کودک ام . موجودی که 9 ماه درونم زیسته است را داشته باشم. می خواهم وقتی غریبه ای به خانه ام می آید و پدر و مادرم را می کشد و به خواهرم تجاوز می کند بگویم که دیده ام. کهکور نبوده ام. که مجنون و ضغیر نبوده ام. و شلاق نخورم. می خواهم در 9 سالگی به دار کشیده نشوم. می خواهم...
یعنی خواسته های من انقدر دور از ذهن و تخیلی است؟
مادران ما 23 ساله که بودند مبارزه می کردند. برای همان خواسته های مادر بزگ ها یشان در 70-80 سال قبل از آن و در زمان انقلاب مشروطیت .دوشادوش خواهران اشان و شاید برادرانی که بعد از پیروزی قانون نویس شان شدند. حاصل مبازه ی مادران ما هیچ بود. همچون مادر بزرگ هایشان. دریغ از یک مشت از خاک سنگر های مبارزه.
من 23 ساله ام امروز و چه تلخ است که باید مبارزه کنم برای همان خواسته های مادرم در 28 سال پیش و مادر بزرگ هایش در 100 سال پیش. من اما دیگر کلاه سرم نمی رود . من سهمم را از این خانه می خواهم. من حق ام را می خواهم.
من23 ساله ام امروز و هیچ دوست ندارم چند سال دیگر دختر 23 ساله ام برای خواسته های امروز من و 28 سال پیش مادرم و 100 سال پیش مادر بزرگ مادرم بجنگد. قرار است دخترم به دید یک انسان دیده شود با همان شان و حقوق برادرش. تلخی دیگر بس است.
"وقتی بی عدالتی قانون شود مبارزه وظیفه است." ما هم همچون مادرانمان فقط به وظیفه ی خود عمل می کنیم .گیرم تنها و با دست خالی . گیرم با تجمعات 1000 و 2000 نفره که هیچ است از 40 میلیون زن ایرانی . گیرم با فحش و متلک و کتک . گیرم هزار سال دیگر و با امید به جهاندیگری که ممکن است !
آری روزی بالاخره ما می گیریم حق مان را ...
+ نوشته شده در 12 Sep 2006ساعت 10:0 توسط فرزاد بختیاری
به صداي ولي الله فيض مهدوي گوش كنيد، اين صدا صداي آزادي است
+ نوشته شده در 9 Sep 2006ساعت 16:29 توسط فرزاد بختیاری
تصمیم رئیس حـریم کُردستان فدرال درعراق
در رابطه با پرچـم آن کشور کاریست درست!
کاک مسعود بارزانی رئیس حریم کُردستان فدرال در عراق در یک نطق کوتاه درمجلس حکومت فدرال و دربرابر خبرنگاران گفتند: "(سهردهمی زمانی ههڕهشه نهماوه و ههڕهشهش له کهس قبووڵ ناکهین)، یعنی دیگر زمان تهدید و ارعاب بسر آمده و ما هم از کسی این تهدیدها را نمیپذیریم و یا از این تهدیدها نمیهراسیم". این بیانات به احتمال قوی سر نخی به دست دشمنان خلق کُرد خواهد داد که از چپ و راست به فدرالیسم و عمل بجا و درست کُردها حمله کنند. واقعیت امر این است که ملتهای عراق، همانند دیگر ملیتهای منطقه، دهها سال تحت ظلم و ستم جنایت کاری بودند که هر چیزی را برای این ملتها دیکته میکرد و کوچکترین اعتراض به حق کشی و نابرابری را، در گلو خفه می نمود. این صدام حسین تکریتی بود که نسل کشی سیستماتیکی را بویژه در خطه کُردستان آغاز کرد و با سر به نیست نمودن حدود بیش از صد و هشتاد دو هزار کُرد، فقط در یک برهه از زمان حکومتش، میخواست این وظیفه نا مقدس را بپایان برساند و عراق را یک ملتی کند که خوشبختانه عمر دیکتاتوریش کفایت نکرد. اکنون این پرسش مطرح است: آیا به صلاح خواهد بود، پرچمی را که صدام دیکتاتور طراحی نموده و در حقیقت پرچم حزب بعثی او است، بعنوان پرچم ملتهای آزاد شده از یوغ این جانی دیکتاتور و قلدر زمان، مجددا در عراق به اهتزاز درآید؟...........
+ نوشته شده در 9 Sep 2006ساعت 16:27 توسط فرزاد بختیاری
کاخ سفيد: 'ايران فعالترين حامی تروريسم'
کاخ سفيد: 'ايران فعالترين حامی تروريسم'
دولت آمريکا در گزارشی که تحت عنوان 'استراتژی ملی مبارزه با تروريسم' منتشر کرده، ايران را بزرگترين حامی تروريسم بين المللی خوانده و نگران کننده ترين خطر از جانب ايران را احتمال پيوند ميان تروريسم و سلاح های کشتار جمعی از طريق اين کشور دانسته است.
کاخ سفيد روز سه شنبه پنجم ماه سپتامبر با انتشار اين سند ترکيبی از دو خطر بالقوه "تروريسم" و "سلاح های کشتار دست جمعی" ايران را "نگران کننده ترين تهديد" برای آمريکا دانسته است.
اين گزارش ساعاتی پيش از سخنرانی دوم جرج بوش رييس جمهور آمريکا درباره "جنگ عليه تروريسم" منتشر شد.
کاخ سفيد ايران را "فعال ترين دولت حامی تروريسم در جهان" شناخته است و می گويد وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی عمليات "تروريستی" ايران را برنامه ريزی می کنند.
آمريکا همچنين ايران را به عدم همکاری در زمينه استرداد تعدادی از اعضای شبکه القاعده که به گفته آمريکا در اختيار ايران هستند متهم کرده است.
کاخ سفيد همچنين سوريه را يکی از حاميان اصلی تروريسم در دنيا دانسته است.
"نارضايتی جهان اسلام"
در اين گزارش، تاثير پيامدهای ناشی از نارضايتی جهان اسلام از جنگ در عراق و اختلافات اعراب و اسرائيل بر گسترش تروريسم در جهان، کم اهميت تر از آنچه منتقدين مطرح می کنند، خوانده شده است.
کاخ سفيد پيشرفت در زمينه مبارزه با تروريسم را "قابل توجه" خوانده ولی هشدار داده است که اين کشور هنوز به طور کامل از خطر حملات تروريستی مصون نيست.
گزارش دولت آمريکا از سوی ديگر، خبر از تضعيف شبکه القاعده می دهد با اين همه می نويسد که اين گروه از روش های جديدی برای حمله به منافع آمريکا استفاده می کند.
گزارش کاخ سفيد در حالی منتشر شده که حزب جمهوری خواه در آستانه انتخابات ميان دوره ای آمريکا به مساله امنيت ملی توجه خاصی نشان داده است.
اين حزب که کنترل کنگره را در دست دارد موضوعات مربوط به امنيت ملی آمريکا و "جنگ عليه تروريسم" را در دستور کار کنگره قرار داده است.
کنگره روز سه شنبه کار خود را با پايان تعطيلات تابستانی از سر می گيرد.
آقای بوش همواره عراق را جبهه اصلی در جنگ عليه تروريسم معرفی کرده و تعيين جدول زمانی برای خروج نظاميان آمريکايی از عراق را رد کرده است.
+ نوشته شده در 7 Sep 2006ساعت 22:6 توسط فرزاد بختیاری
نوشته ی آلوچه خانم را در مورد فیلم گیلانه و فیلم آخر خانم میلانی دیدم و حالم سر جا آمد .
صفتی که آلوچه خانم در مورد فیلم گیلانه به کار برده است صفتی به جاست. فیلم گیلانه حقیقتا فیلم شریفی است.
میخواستم در مورد فیلم زن زیادی خانم تهمینه میلانی بنویسم ، در مورد اینکه این فیلم قتل ناموسی را توجیه میکند. در مقابل قتل زن ، پرسش سنتی را قرار میدهد که " چه کار کرده بود "، نه اینکه چرا کشتی ...
یادم هست چند سال پیش که مردی ایرانی همسرش را با ضربات چاقو به قتل رسانده بود در جمعی بودم ، آشفته و پریشان ، و یکی از آقایان که دکترای چی چی شناسی هم دارد یک دفعه پرسید : زنه چه کار کرده بود . تا من بیام جواب بدم ، یکی از دوستان نازنینم با صدای عصبی و بلند گفت : جندگی ، خوب شد ؟ جوابتون رو گرفتید ؟ جندگی کرده بود ، باید میمرد ؟ آن زن فاحشه نبود و فاحشگی نکرده بود اما جواب دوست من به جا بود ، چه عملی از طرف زن سزاوار حکم مرگ است ؟ اگر مرگ او را سزاوار نمیدانیم چرا این سوال را همیشه و همیشه ، حتی در فیلمهایمان مطرح میکنیم ؟
میخواستم بنویسم در مورد اینکه وقتی از سینما بیرون آمدیم و من کفری و عصبانی به زمین و زمان و فیلم بد و بیراه میگفتم ، خانمهایی را دیدم که گفتند : باید توجه داشته باشیم که این فیلم در کجا ساخته شده و چقدر حق دارد بگوید . میخواستم بنویسم و در جواب این خانمها ـ و احتمالا آقایانی با همین استدلال ـ بگویم که من ابدا نمیگویم که هنرپیشه ، نویسنده ، خواننده ، کارگردان ، یا هر هنرمند و یا هر انسانی در ایران حق زندگی و کار ندارد برای اینکه با کار و زندگی اش جمهوری اسلامی را تقویت میکند ، من به این حرف مفت اعتقاد ندارم. اما وقتی روشنفکری به مسئله ای اجتماعی میپردازد ، و پیامی را انتقال میدهد ، اگر مجبور است پیام خود را با پیام تبلیغ شده از طرف یک رژیم ارتجاعی و سنت های هزاران ساله منطبق کند ، بهتر است سکوت کند و این پیام را از زبان یک روشنفکر انتقال ندهد . اگر نمیشود بدون در هم ریختن خط های قرمز حرفی را زد ، لا اقل میشود سکوت کرد و انحطاط را تبلیغ نکرد. میخواستم بنویسم که من در مورد خیلی چیزها کوتاه می آیم ، اما در مورد تایید و انتقال قوانین سنت های زن ستیز توسط روشنفکران ـ چه در داخل و چه در خارج از کشور ـ کوتاه نمی آیم.
میخواستم همه ی اینها را بنویسم ولی نمینویسم!!!
آلوچه خانم خیلی درست میگوید ، قرار نیست کسی فیلم مزخرف نسازد . حالا اگر یک زن فیلم ساخت ما باید توقع بیشتری داشته باشیم ؟ چرا ؟ برای چی ؟ مگر زن بودن ، روشنفکر بودن و افق دید وسیعتر را به همراه می آورد ؟ مگر خانم میلانی چیش از مرد کمتر است که نتواند فیلم مزخرف بسازد ؟ ها ؟ خانم تهمینه میلانی حق دارد فیلم مزخرف بسازد و از این حق خود به خوبی استفاده میکند. و من به عنوان یک فمینیست فعال از حق خانم تهمینه میلانی برای ساختن فیلمهای مزخرف دفاع میکنم :)))
+ نوشته شده در 7 Sep 2006ساعت 20:11 توسط فرزاد بختیاری
ای زن ایران ماه هراسان
با تو چه ها کردند این آینه دزدان
با تو چه ها کردند این کهنه پرستان
+ نوشته شده در 7 Sep 2006ساعت 20:5 توسط فرزاد بختیاری
کارزار ”یک میلیون امضاء“
کارزار ”یک میلیون امضاء“ ”... کوچه به کوچه، کو به کو“
ما زنان مانند دیگر گروه های اجتماعی، هویت مان از ”مکانی“ خاص نشات نمی گیرد و در نتیجه بالقوه فضایی برای تعامل و گفتگو نداریم. بنابراین، قابل فهم است که بیش از دیگر گروه های اجتماعی، نیازمند ایجاد نهادها و انجمن های مدنی باشیم، زیرا زنان (در معنای عام کلمه) جزیره هایی جدا از هم هستند و فاقد مکان بالفعل و مشخص برای تعامل اند درحالی که مثلا دانشگاه به دانشجویان هویت می بخشد و آنان را به وجود می آورد، کارگران را کارخانه و محل کارشان هویت می دهد و به وجود می آورد، پرستاران را بیمارستان هویت می بخشد و... در واقع عنصر ”مکان“ یکی از عناصر مهم و هویت بخش گروه های مختلف اجتماعی است که ”زنان“ از آن بهره ی چندانی ندارند. از این روست که زنان همواره مجبورند برای خود ”مکان“ خلق کنند. شاید به همین دلیل است که می بینیم در طول یکصدسال گذشته، زنان بیش از دیگر لایه های اجتماعی به تشکیل انجمن ها، محفل ها، دوره ها و نهادهای جمعی (چه در شکل سنتی یا مدرن) روی آورده اند. اما این نهادهای مدنی ”خلق شده“ ـ به ویژه نهادهای مدرن زنانه ـ نیازمند ”فضا“هایی برای حرکت و بیان خواسته های شان هستند وگرنه نمی توانند دوام بیاورند و گسترش پیدا کنند، یعنی نمی توانند زنان را از جزایر خود، به نهادهای مدنی و فعالیت های اجتماعی ترغیب کنند. بنابراین، فضای شهر (کوچه و خیابان و محله، و اماکن عمومی)، فضاهایی هستند که نهادهای مدرن مدنی برای ادامه حیات خود، سخت به آن محتاج اند. جمع های سنتی زنانه (مثل دوره ها، مهمانی ها، محفل های دوستان همفکر) که بنا به ضرورت ”مکان یابی“ برای تعامل بین زنان ساخته می شود، به نوعی ادامه ی فضاهای خانگی است و طبیعی است که به همان میزان فضای خانگی، از تحرک کمتری برخوردار باشند، اما نهادهای مدرن زنانه که منبعث از فضاهای عمومی و شهری هستند برای ادامه حیات خود نیازمند همان فضاها و مناسباتی هستند که از آن ناشی شده اند. از این روست که تداوم نهادهای مدنی زنان بستگی بسیار زیادی به درآمیزی و ”سهیم شدن“ هرچه بیشتر در فضاهای عمومی دارد و در فقدان ارتباط با این فضاها، چنین نهادهایی فلج خواهند شد.
سهیم شدن در فضای شهری زنان بسیاری (به هزار و یک دلیل و مانع) قادر نیستند پیام های ”ما“ را در میان سیل خروشان تبلیغات مردسالارانه جستجو کنند و معمولا فرصت نمی کنند تا در میان انبوه ”پیام های آسان یاب“به دنبال معدود مجلات، کتاب ها و نهادهای اندک شمار ما بگردند. بدین سبب این ”ما“ هستیم که می توانیم در خیابان ها و فضاهای شهر آن ها را بیابیم. به نظر می رسد زمانه ی اقتدار ”پیام دهنده“ رو به زوال آمده و اکنون این ”پیام گیرنده” است که حرف اول را می زند.
+ نوشته شده در 7 Sep 2006ساعت 19:59 توسط فرزاد بختیاری
+ نوشته شده در 5 Sep 2006ساعت 21:40 توسط فرزاد بختیاری
+ نوشته شده در 5 Sep 2006ساعت 21:36 توسط فرزاد بختیاری
سناریوسازی جنایتکاران حاکم بر ایران در مورد ولیالله فیضمهدوی
سناریوسازی جنایتکاران حاکم بر ایران در مورد ولیالله فیضمهدوی
ادعای مدیرکل جنایتکار زندانهای تهران مبنیبر خودکشی ولیالله فیض مهـــــــدوی!
از روز یکشنبه شماری از سایت های خبری غیررسمی به نقل از همبندی ها و دوستان و بستگان ولی الله فیض مهدوی، زندانی سیاسی در زندان رجایی شهر کرج خبر دادند وضع جسمی این زندانی سیاسی پس از نه روز اعتصاب غذا رو به وخامت گذاشته و حتی خبر از ایست قلبی او دادند، اما امروز دوشنبه سهراب سلیمانی مدیرکل زندان های استان تهران گفت: آقای مهدوی در حمام بند زندان خودکشی کرده و به بیمارستان شریعتی منتقل شده است. محمد شریف یکی از وکلای ولی الله فیض مهدوی در مصاحبه با رادیو فردا می گوید: آقای مهدوی ده روز پیش در تماس تلفنی گفت به علت عدم موافقت انتقالش به زندان اوین دست به اعتصاب غذا می زند. صادق نقاشکار سخنگوی خانواده زندانیان سیاسی می گوید: همبندیان آقای مهدوی گفتند: ابتدا وضعیت جسمیش رو به وخامت گرایید، سپس که ایست قلبی شد، ایشان را منتقل کردند و تمامی زندانیان سیاسی که در آنجا حضور دارند، حاضرند که این شهادت را بدهند؛ پس از نه روز اعتصاب غذا و نرسیدگی پزشکی و نهایتا ایست قلبی..........
+ نوشته شده در 3 Sep 2006ساعت 21:3 توسط فرزاد بختیاری
بازهم قتل وخودسوزي زنان خشونت ديده وتحت ستم مريوان
بازهم قتل وخودسوزي زنان خشونت ديده وتحت ستم مريوان
بر گعلیه خشونت
بازهم در طي يكماه گذشته ما شاهد مرگ ومير زنان زجر ديده مريواني بوديم زناني كه در محيط بسته وسنتي مريوان چه در خود شهر وچه در دهات اطراف مورد ظلم وستم قرار گرفته حقوقشان در حد يك شهروند درجه دو كه هيچ دررده سوم وچارم هم به حساب نمياند.
ازدواج مجدد و مسئوليت نگهداري تنها دخترش رانيز به عهده ميگيرد چندي قبل عموهايش به سراغ مادر ش رفته و بادادن مقداري پول به او دختربينوا را از ش پس گرفته ومدعي ميشوند او از ماست و ميراث و يادگاربرادرمان اورانزد خودبرده و نگه ميدارند درتمام مدت با او به شدت بد رفتاري نموده ومورد آزار وشكنجه قرار ميدهند واجازه رفتن به هيچ جا را به او نميدهند ودفعه آخر يعني 3هفته پيش بعدازكتك مفصلي كه ميخورد طاقتش تمام شده مبادرت به خودسوزي مينمايد وبعداز يكشبانه روز با نود درصد سوختگي فوت كرد.
+ نوشته شده در 2 Sep 2006ساعت 19:0 توسط فرزاد بختیاری
یک میلیون امضا برای تغییر قانون اساسی زن ستیز جمهوری اسلامی
+ نوشته شده در 2 Sep 2006ساعت 18:57 توسط فرزاد بختیاری
اخباری از دیپورت پناهجویان ایرانی در نروژ به ایران
اخباری از دیپورت پناهجویان ایرانی در نروژ به ایران
( نقل از سایت خانه پناهجــو ): هفته گذشته تعدادی از ایرانیان پناهجو از نروژ به ایران دیپورت شدند ولی جمهوری اسلامی عدهای از آنان را بلافاصله به نروژ پس فرستاد! ساعت ۶ صبح روز پنجشنبه پلیس به چند کمپ پناهندگی یورش برد و تعدادی از ایرانیان پناهجو را دستگیر نمود. در بین دستگیر شدگان ، یک زن ایرانی و دو فرزند وجود داشت که یک روز پس از دستگیری به ایران دیپورت شدند. ایرانیان دیپورتی که دارای مدارک احرازهویت ایران از جمله پاسپورت یا شناسنامه نبودند وتوسط پلیس فرودگاه مهرآباد به نروژ بازگردانیده شدند. پناهجویانی که به نروژ فرستاده شده اند، در حال حاضردر کمپی نزدیک فرودگاه در قرنطینه بسر می برند. پلیس در صدد تهیه مدارک شناسایی از سفارت جمهوری اسلامی برای آنها می باشد تا بتواند آنان ا را مجددا به ایران بفرستند. خطر دیپورت به ایران، صدها پناهجوی ایرانی را که جواب رد نهایی خود رااز اداره مهاجرت دریافت نموده اند را بطور جدی تهدید می کند. از دو هفته پیش تا امروز، پناهجویان سومالیایی بطور مرتب به کشورشان دیپورت می شوند. دولت اعلام کرد که دیپورت سومالیایی ها طبق تصمیم دولت صورت گرفته و دولت تحت هیچ شرایطی تصمیمیش را تغییر نخواهد کرد. در بسیاری از کمپ ها که ساکنین آن ایرانی و سومالیایی بودند، این افراد از ترس دیپورت به کشورشان کمپ های محل اقامت خود را به اماکن نامعلومی ترک کرده اند. سیاست پناهنده پذیری نروژ در پائیز امسال تغییر خواهد کرد. بر اساس تغییراتی که پارلمان نروژ آن را در ماه ژوئن امسال به تصویب رساند، به خانواده هایی که دارای فرزند هستند و بیش از سه سال است در نروژ بسربرده اند، حتی اگر از اداره مهاجرت جواب رد نهایی دریافت کرده اند، اقامت نروژ اعطاء می شود. شانس خانواده های که فرزند بالای ۱۰ سال سن دارند، بیشتر از دیگران است.
+ نوشته شده در 1 Sep 2006ساعت 23:12 توسط فرزاد بختیاری
+ نوشته شده در 1 Sep 2006ساعت 23:7 توسط فرزاد بختیاری
جستوجوی پایتخت ماناها در بوکان
باستانشناسان در تپهء قالایچی بوكان به دنبال شهر «ایزرتو» پایتخت افسانهای امپراتوری قدرتمند «مانا»ها هستند.این را رضا حیدری، معاون سرپرست گروه كاوش تپه قالایچی بوكان میگوید: «تپهء قالایچی به وسعت چهار هكتار در 12 كیلومتری شمال شرق شهرستان بوكان و در مجاورت روستایی به همین نام قرار دارد.» به گزارش روزنامه سرمایه:تمدن ماناییها یك پادشاهی عظیم در دوران پیش از تاریخ بوده كه بیشتر حوزهء شمالغرب ایران را فرا میگرفته است. در اولین فصل كاوشهای باستانشناسی سال 64 در تپهء قالایچی كتیبهای سنگی به خط آرامی كهن در 13 سطر سر از خاك بیرون آورد و پس از آنكه «آندره لومر» فرانسوی این كتیبه را ترجمه كرد، نام «ایزرتو» در آن به چشم خورد و باستانشناسان را وادار كرد تا در فصول مختلف كاوش، پایتخت امپراتوری ناشناختهء ماناها در هزارهء اول قبل از میلاد را از دل خاك بیرون آورند. حیدری مهمترین هدف نهمین فصل كاوش در این منطقه را هویدا سازی قسمت جنوبی تپه متشكل از معماری سه دوره برشمرد: «در این فصل از حفاری با تعبیهء 50 تراشه، معماری ساختمانها، دیوارهای محیطی به ویژه بخش باقیماندهء حصار دورهء قدیم در مركز تپه آشكار شد.» این باستانشناس اشیای مكشوفه در این فصل از پژوهش را مهرههای تزیینی و آجرهای منقوش لعابدار در اندازههای بزرگ و متفاوت برشمرد،آجرهای منقوش لعابداری با نقوش و طرحهای اساطیری، انسانی، حیوانی، گیاهی و هندسی كه برخی از این آجرها و اشیای كشف شده از این منطقه در موزهء ارومیه نگهداری میشود. حیدری میگوید: «در این منطقه كه در كتیبههای آشور در زمان پادشاهی سارگون دوم نیز به آن اشاره شد، بقایایی از یك معبد چلیپایی شكل، قربانگاه، اتاقهای جانبی، حیاطهای تراسبندی شده، حیاطهای سنگ فرش، سطوح سكوهای آجری و دیوارهای حایل بین بخش مذهبی و غیرمذهبی در طول كاوشهای متعدد كشف شده است.»ماناییها دولت قدرتمند منطقهای بودند كه با «اورارتوها» و آشوریها در یك منطقه میزیستند و این دولت منطقهای گاه با اورارتوها علیه آشوریان همپیمان میشدند و گاه با اتحاد آشوریان علیه اورارتوها میجنگیدند. اما آنچه اكنون دربارهء ماناییها به دست آمده، این است كه این قوم جنگجو بوده و مهمترین خدای مورد پرستش آنها «خالدی» خدای جنگ بوده است. معماری به كار رفته در این بخش تاریخی نیز در نوع خود جالب است و پیشرفت و نبوغ معماری آن دوره را به نمایش میگذارد. مصالح به كار رفته در این شهر عمدتائ از مواد موجود در طبیعت اطراف بوده و قلوهسنگها و آجرها در تزیین ساختمانها و دیوارههای این شهر به زیبایی تعبیه شده است. آبروهایی در سطح برخی ساختمانها نیز به چشم میخورد كه به اعتقاد باستانشناسان از این آبروها جهت دفع آبهای زاید استفاده میشده است.علاوه بر معبد یك اتاق كه در وسط آن میز سنگیای وجود دارد نیز كشف شده كه به نظر میرسد از این اتاق به عنوان قربانگاه استفاده میشد و قربانیها را روی این میز قرار میدادند. در مجاورت این اتاق یك چاه به عمق 5/7 متر وجود دارد كه استخوانهای حیوانات قربانی را درون آن میریختند.باستانشناسان میكوشند تا كتیبهای دیگر از امپراتوری ماناها در این تپه كشف كنند. وسعت این سایت باستانی باعث شده است كه كاوشگران هفت فصل كاوش دیگر را تا كشف كامل این شهر پیشبینی كنند و پس از آن این منطقه را به بزرگترین مركز «مانا» شناسی در دنیا معرفی كنند. به گفته ی این باستانشناس وسعت این مجموعه چهار هكتار است و در 9 فصل كاوش تاكنون بیش از نیم هكتار از تپه مورد پژوهش قرار گرفته است.تپهء قالایچی در سال 64 توسط بهمن كارگر از باستانشناسان میراث فرهنگی آذربایجان غربی كشف شد و توسط اسماعیل یغمایی برای اولینبار مورد كاوش قرار گرفت و از آن زمان تاكنون در این سایت باستانی 9 فصل كاوش انجام شده است.
+ نوشته شده در 1 Sep 2006ساعت 19:36 توسط فرزاد بختیاری
+ نوشته شده در 1 Sep 2006ساعت 0:18 توسط فرزاد بختیاری
درباره ی وبلاگ
کاک فواد مصطفی سلطانی محبوب ترین رهبران کردستان میباشد که با گذشت 30سال ازمرگ این رهبر محبوب هر روز نفوذ ش بیشتر میشود کمتر خانواده هست در کردستان که نام این رهبر عزیز خود را روی فرزند تازه رسید خود نه نهاده باشند. به این امید که در میان این همه فواد ها یکی فواد گونه به یاری آنها برود و گوش به درد ورنج آنها بدهد. به همین منا سبت بعد از مرگ کاک فواد زحمتکشان سردوی برای او سروده اند(کاک فواد گاهی جلسه برای زحمتکشان گاهی کل کشی با محرومان گاهی تشکیل اتحادیه دهقانان کی مثل فواد باشد زندگیش با محرومان باشد) امروز نام این رهبر تاریخ مشروعیت به مبارزین میدهد. کاک فواد و همکارانش جنبش نوینی را در کردستان بنیاد نهادند که مبارزه ملی ،زنان و طبقاتی را به هم متصل کرد. گرامی باد یاد پرخاطره اش